داستان اویس قرنی را اکثرا شنیدید، ماه هم به طور خلاصه یه بار دیگه میگیم.
اویس قرنی یکی از محبین پیامبر اکبرم(ص) بود و آرزو داشت پیامبر(ص) را از نزدیک مشاهده کند. یک بار که این فرصت نصیب او شد، مادرش به او گفت تا قبل از غروب آفتاب به خانه برگرد؛ من منتظر تو هستم. اویس هم قبول کرد و به دیدار یار شتافت. اما وقتی که به خانه پیامبر رسید متوجه شد حضرت تا قبل از غروب آفتاب به خانه بر نمیگردد و اگر میخواهد او را ببیند باید تا بعد از غروب منتظر ایشان بماند. در این لحظه در دوراهی قرار گرفت که آیا بمانم و پیامبر را ببینم و یا بروم و به حرف مادرم گوش بدهم. اویس به خانه برگشت تا به حرف مادرش گوش کرده باشد.وقتی پیامبر به خانه امد، فرمود بوی خوشی از جانب قَرَن می آید و متوجه آمدن اویس به مدینه شده بود.. همچینین در یکی از جنگ ها زمانی که دندان پیامبر شکست همان موقع دندان اویس هم شکست . این نشانگر محبت واقعی به پیامبر بود.

حالا خب ما چی کار کنیم؟چه جوری میتونیم از این داستان درس بگیریم؟
کم کم داریم به ماه محرم نزدیک میشیم که در این ایام به مجالس و مراسمات عزاداری زیادی خواهیم رفت(انشاالله). زمان اکثر مراسمات، شب هست و ممکن است تا دیر وقت هم طول بکشد. خب معمولا میگیم همین چند شب هست و واسه امام حسینه، پس اشکالی نداره.بله اشکالی نداره ولی اگه پدر و مادرمون تو خونه منتظرمون باشن و سفارش کرده باشن زودتر به خونه برگردیم اون موقع عزاداری واقعی اینکه به حرف والدین گوش بدیم و اگه به حرف شون توجهی نکنیم، عزاداری های ما ارزش و لطفی نداره. حتی اگه بدونیم موندمون تو جلسه باعث میشه نماز صبح مون قضا بشه، باز وظیفه داریم زودتر به خونه برگردیم که یه موقع امر واجب را فدای امر مستحب نکنیم.
کار سختیه ولی این طوری کارمون پیش خدا و ائمه(ع) ارزش بیشتری پیدا میکنه.
انشالله همه مون به محرم حسینی برسیم ....
کلناعباسک یا زینب...ما را در سایت کلناعباسک یا زینب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 157